دانلود کتاب آموزش زبانprologبه زبان  فارسی

                 کتاب آموزش زبانprolog فارسی

نویسنده:سید ناصر رضوی

سایز:3mbs

رمز:www.moh3n57.persianblog.ir

 

                                                         دانلود



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٢٧ | ۸:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()

چگونه پدر مهمان های نوروزی را در بیاوریم !

 

در هنگام ورود میهمان نگران نباشید. خونسردی خود را حفظ کنید. اتفاق خاصی نیفتاده است!! این شتری است که گهگاه به هر خانه ای ممکن است سر بزند!! …

در مرحله اول شرمنده کردن میهمان یا ایجاد این حس در آن ها که گویا بد موقع مزاحم شده اند می تواند بسیار مفید باشد .مثلا بگوییم : اع اتفاقا” پیش پای شما ما هم می خواستیم بریم بیرون فلان جا !! ولی اشکالی نداره حالا بعدا” میریم!! حالا بفرمایین توو!! دم در بده!

 

می توانیم به بهانه ی این که قراراست به زودی میهمانی برایمان بیاید که بسیار رودر بایستی داریم باهاش و این که خانه کثیف است ، جارو برقی را روشن نموده و بیفتیم به جون منزل!

نکته مهم آن است بیشتر نیروی خود را در جاهایی متمرکز کنیم که میهمان ها نشسته اند! (جارو کردن زیر میهمان ها فراموش نشود!!)

 

قرار دادن پسته و فندق های در بسته در آجیل به میزان قابل توجهی از خسارت وارده به صاحب خانه کم خواهد نمود.در صورت اعتراض نمودن میهمان ها که چرا این پسته ها همه در بسته اند می توانیم بگوویم مثلا هشت به بعد باز می کنند!!!

 

با توجه با این که خیار میوه ای ست خوش خوراک سعی کنید فراموش کنید نمک بیارید!

 

داشتن بچه هایی چموش و سر تق !! که از سرو کول میهمان ها بالا بروند تا حدود زیادی از استقامت و مقاومت میهمان ها کم خواهد نمود.

 

سعی کنید در مقابل میهمان ها اوج بهداشت را رعایت کنید تا از بودن در منزل شما نهایت لذت را ببرند.

اوج بهداشت:

آروغ زدن با صدای بلند!

داخل بردن دست به درون بینی تا حد امکان ! (سعی کنید انگشت در داخل بینی چرخش داشته باشد!)

پاک کردن مواد زائد بینی با آستین !

کردن دست درون دهان به منظور خارج کردن مواد زائد دهان و دندان! تا عمق مری و نای !!

 

در صورتی که این اقدامات را انجام دادید و میهمان ها از روو نرفتند و برای شام یا نهار ماندند

احتمالا قبلن این مطلبو خونده بودن  و دیگه نه از دست ما و نه از دست شما هیچ کاری ساخته نیست.پا شید دست کنید تو جیب مبارک و از بیروون سفارش غذا بدهید!!؟



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٧ | ۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()

پنج ویژگی جذاب آندروید که آی فون ندارد!  

 

اتوماسیون


یکی از قوی ترین و کاربردی ترین نرم افزار آندروید، Tasker است. این نرم افزار تلفن شما را به ابرفون تبدیل می کند. با Tasker می توانید تنظیمات سیستم را براساس موقعیت، زمان در روز و شرایط دیگر، برای نرم افزارهای مختلف فعال و غیرفعال کنید.

به عنوان مثال می توانیدن به تلفن تان بگویید یک برنامه خاص در زمانی که خارج از خانه هستید از GPS یا Wi-Fi استفاده کند یا می توانید تعریف کنید که از ساعت 11 شب تا 8 صبح صدای تلفن شما قطع شود.

ویجت (Widget)

هر چند ویجت ها فضا اشغال می کنند اما بدون شک انجام بسیاری از امور را ساده تر می کنند. کرابران آندروید می توانند گزارش آب و هوا، تقویم، اخبار روز و بسیاری موارد دیگر را روی صفحه اصلی قرار دهند. یکی از مهمترین ویجت هایی که می توان روی صفحه اصلی آندروید قرار داد لیست امور روزانه (to-do-list) است.

به این ترتیب هر بار که تلفن خود را روشن می کنید لیست امور روزانه جلوی چشم شماست. اگر آی فون را جیلبرک کنید می توانید یک نرم افزار مشابه ویجت نصب کنید اما ویجت ها تنها روی صفحه Lock Screen قرار می گیرند.

پنج ویژگی جذاب آندروید که آی فون ندارد!

 

حافظه و باتری جدا شدنی

این قابلیت ارتباطی به سیستم عامل آندروید ندارد اما جزو طبیعت تلفن های آندرویدی است که امکان ارتقا، تعویض باتری و حافظه SD را به کاربر می دهد. در آی فون اگر قصد افزایش حافظه ذخیره سازی را داشته باشید هیچ شانسی جز خرید یک گوشی با حافظه بالاتر ندارید اما اکثر تلفن های آندرویدی از پورت Micro SD پشتیبانی می کنند و کاربر هر زمان که بخواهد می تواند یک کارت حافظه به گوشی خود اضافه کند.

 اگر باتری تلفن آندرویدی خراب شود به راحتی می توان آن را تعویض کرد اما در آی فون باید تلفن را به یکی از نمایندگی های مجاز تحویل داد. کاربران آندروید می توانند باتری یدکی داشته باشند. تصور کنید قصد یک سفر طولانی را دارید که در بین مسیر امکان شارژ تلفن خود را نیز ندارید در این صورت می توانید یک باتری جدید استفاده کنید اما در آی فون این امکان وجود ندارد.

 

کنترل کامل تلفن از طریق کامپیوتر

نرم افزارهای مختلفی برای آندروید وجود دارد که امکان کنترل تلفن از طریق کامپیوتر را ممکن می سازند. از طریق این نرم افزارها می توانید پیام کوتاه ارسال کنید، دفترچه تلفن های خود را مرتب کنید، موزیک یا ویدئو پخش کنید و به دیگر امکانات تلفن خود دسترسی داشته باشید. تلفن های سامسونگ به صورت پیش فرض نرم افزار Kies air را برای این کار دارند اما نرم افزار مجانی Air Droid نیز برای این کار وجود دارد. در آی فون نیز می توان از طریق VNC به آی فون وصل شد اما این روش هرگز به خوبی نرم افزارهای نام برده شده در آندروید عمل نمی کحند.

 

پشتیبانی از Flash

پنج ویژگی جذاب آندروید که آی فون ندارد!

فایل های فلش همه جای وب وجود دارند، بدون داشتن پلاگین Adobe Flash بخشی از وب قابل مشاهده نخواهد بود، برای مشاهده فایل های ویدئویی فلش در مرورگر نیز به Flash نیاز دارید. برخی از وب سایت های دنیا کلا با فلش ساخته شده اند و اگر فلش نداشته باشید نمی توانید آنها را مشاهده کنید.

بسیاری از بازی های آنلاین با فلش ساخته شده اند. اپل از فلش پشتیبانی نمی کند و به همین دلیل در آی فون و آی پد نمی توان به هیچ کدام از محتوای فلش دسترسی داشت اما در آندروید به راحتی می توان نرم افزار فلش را نصب کرد.

آندروید تقلیدهای زیادی از روی ios انجام داده است و حالا به مرحله ای رسیده که می توان گفت از بعضی جهات قوی تر است، حداقل درباره دسترسی های متنوع کاربری برتری با سیستم عامل گوگل است.




تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۸ | ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()

انواع اهداف لایک زنی:
لایک مرامی (وقتی رفیق فابریکادمینی)
لایک ارزشی(مخاطب خاص)
لایکوفرنی (تو مایه های اسکیزوفرنیه ,فرد مبتلا نمیتونه هیچ پستی رو بدون لایک رها کنه )
لایک برای تقویت انگشت اشاره
لایک برای تست عملکرد دکمه کلیک موس
لایک واسه سنجش سرعت عمل لایک زنی
لایک بی تفاوت
لایک برای اهداف ناشناخته

 

 

 

 

داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچه ای رو موتور خوابش برده بود و داشت می افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود
رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمی فهمید
آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا واستاد بهش گفتم :
پس چرا حواست به بچه ات نیس ؟؟؟
ی دفعه دو دستی زد تو سرشو گفت :
.
... .
.
اصغر پس ننه ت کوووووووو؟؟
.
.
هیچی دیگه سوار شدم رفتم... :||

 

 

 

 

 

بهشت که زیر پای مادران است .. لایک هم زیر پست دختران .. بسلامتی ما پسران که کلا نقش خیار رو داریم !! :|

 

 

 

 

تنها سودی که رشته ی تحصیلیم تا الان داشته این بوده که...
هر بار میرم تو اشپز خونه بابام میگه :
مهندس یه 2 تا چایی بیار بخوریم !!!

 

 

 

 

اسم فامیل تو بچگی !!!
اسم: غلام
فامیل: غلامی
غذا: غلام پلو
میوه: غلام سبز
... شغل: غلام فروش
شهر: غلام رود
کشور: غلامستان
گل: غلام بو
شی: غلام پلاستیکی
ماشین: همونی که غلام سوارمیشه اسمشو نمیدونم
یه جور مینوشتیم انگار گفتن اولش با غلام شروع شه ;))
بعد تازه بهمونم میگفتن مثلا غلام پلاستیکی وجود نداره
در دفاع از ورژن پلاستیکی غلامچنان جنگ خونینی به راه می افتاد
که تو 8 سال جنگ تحمیلی به راه نیافتاد...

 

 

 

 

دانشجوی سال اولی: دانشجوییکه فکر می کند با تحصیلات دانشگاهی می‌تواندآینده‌ی ­ بهتری برای خودش بسازد.
دانشجوی سال دومی: دانشجویی که فکر نمی‌کندبا تحصیلات دانشگاهی بتواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد
دانشجوی سال سومی: دانشجویی که مطمئن شده
است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد توانست آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد.
دانشجوی سال چهارمی: دانشجویی که دیگر نه فکر می‌کند، نه به چیزی اطمینان دارد و نه آینده‌ی برای خود متصور است. :|

 

 

 

پسر ، صبح موقع رفتن به مدرسه:
بابا پاهام حس نداره فکر کنم فلج شدم!میشه امروز مدرسه نَرَم؟!
بابا: پاشو بینم لندهور اگه بمیری هم باید بری مدرسه!!!
دختر ، بابا من نمیخوام برم مدرسه!!
... بابا : واسه چی دختر گلم؟؟
حس خوبی ندارم
بابا : باشه عزیز دلم ، بگیر بخواب ، پتو رو بکش رو خودت سرما نخوری
:|
آخه چه قد تبعیض

گلبرگ مغرور

 

 

 

 

همه چیز از یه لایک شروع شد
یه شب دلم گرفته بود
من نوشتم اون لایک کرد
اون نوشت من لایک کردم
هر دو درد داشتیم
درد تنهایی
نوشته هامون به دلِ یکدیگر می نشست
شروع کردیم به کل
شبِ بعد
سر همون ساعت
و
روزها گذشت.
دیگر او یک اوی معمولی نبود
او تمام زندگی من بود
او پاره ای از وجودم شده بود
او سراسر آرزو و امید من شده بود ...
گذشت و گذشت ...
تاریخ تکرار شد
همین اتفاق دوباره افتاد
روزی او شعر نوشت
دیگری برایش لایک زد
گویی لایک اش خوشگل تر بود
خوش آب و رنگ تر بود
صفای دیگری داشت
اینجا بود که فهمیدم ...
دروغ بود هر چه میگفت ...
اوی من
با یک لایک آمد
و با یک لایک رفت

 

 

 

 

 

طرف قد 2 متر و نیم، وزن 140، بازوش دور کمر من، فاقد هرگونه چربی تو تلویزیون اومده می گه توصیهمن به جوونا اینه که از مکمل ها استفاده نکنند
د ِ آخه لامصب ..... خودت با نون و پنیر اینجوری شدی؟

 

 

 

 

دقت کردین موقع درس خوندن ،
زل زدن تو دیوار هم جذابیت خاص خودش رو داره !

 

 

 

داییم به پسرش پیامک داده"آره عزیزم؛ میام همون جای همیشگی دنبالت" بعده 5 دقیقه دوباره بهش پامک داده"شوخی کردم باهات؛ فقط در مورد این شوخی به مامانت چیزی نگو.آفرین بر پسر با ظرفیتم!!"

 

 

۷۴نفر به دلیل بوسیدن اگزوز تریلی حامل ظریح امام حسین
راهی بیمارستان شدند
خخخخخخخخخ
:)))

 

 

 

یه ضرب المثل قدیمی چینی هست که خیلی قدیمیه ..
کسی به اون صورت یادش نیست..
حتی خود چینی هام فراموششکردن..
چه برسه به من که واستون بگم..
اما خیلی اموزنده بوده....
بــــــــعـــــ ­ــــــاــــــــ ­ـــــــه

 

 

 

منبع



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | ٧:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()

هفت صبح: هر نوشته ای نویسنده ای دارد. هر نویسنده ای حق دارد اسمش را پای مطلبش ببیند. نوشته هایی که در این صفحه می خوانید، Status های کپی پیست شده ای است که در شبکه های اجتماعی دست به دست چرخیده و صاحبش را گم کرده.

اگر «شما» نویسنده این آثار هستید، لطفا عصبانی نشوید. لبخند بزنید و به خواننده هایی فکر کنید که با خواندن نوشته های تان لبخند می زنند و در دل تحسین تان می کنند.

- اعتراف می کنم نصف «آره یادم میاد» هایی که گفتم چاخان بوده. حوصله نداشتم طرف تعریف کنه!

- وقتی خواهرزاده ام می گه: این چیه؟
یعنی اون چیز پنج دقیقه بیشتر تا پایان عمرش نمونده

- سال ها بود که از شکم شل و بزرگ خود رنج می بردم تا اینکه یکی از دوستام به من قرص Adobe Photoshop رو معرفی کرد، استفاده کردم و در کمتر از 10 دقیقه به سایز مورد علاقه خود دست پیدا کردم!

- یکی از حسرت های بچیگیم خون دماغ شدن بود. خیلی حس و ژست باکلاسی داشت!

- پارسال شب تولدم، شروع کردم به باز کردن کادوها. به کادوی بابام که رسیدم دیدم یه پاکته که درش بازه. توشو که نگاه کردم دیدم نوشته: هشتاد هزار تومنی رو که سه ماه پیش گرفتی، نمی خواد برگردونی: تولدت مبارک!

- استفاده از آسانسور در فیلم های ایرانی:
یارو با عجله می ره سمت آسانسور و فقط دکمشو می زنه بعد از پله ها می ره بالا!

- یارو تو خیابون ماشین زده بهش پهن شده کف آسفالت، رفتم دستش رو بگیرم بلندش کنم از رو زمین، می گه «قربونت تو همین حالت یه عکس ازم بگیر می خوام بذارم تو فیس بوک!»

- اتاق مرتب مال آدماییه که حافظشون ضعیفه، هی یادشون می ره که چی رو کجا گذاشتن! ولی ما که حافظمون قویه نباید وقتمونو با اینجور کارای بیهوده تلف کنیم.

- دیروز تو مترو یکی اومد از این اسپایدرمن چسبونکی ها بفروشه، پرتش کرد بخوره به شیشه همه ببینن، خورد تو صورت من! 3 نفر از کسایی که دیدن همونجا خریدن.

- با یکی از فامیل ها دارم اسم فامیل بازی می کنم با حرف (گ) قسمت شغل که رسید با اعتماد به نفس کامل می گه «گودال حفر کن!»

- اگه کسی برای چهارمین بار چیزی رو تکرار کرد و شما بازم نفهمیدی چی داره می گه، یه لبخند ژکوند بزن، چند ثانیه نگاهش کن، حلّه، طرف خودش می فهمه تعطیلی

- دختره بهمن امسال می ره تو 14 سالگی اونوقت تو me about نوشته: Tehran Univedrsity of Medical Sciences
من الان جفت پا می پرم تو اسید!

- بابام بهم زنگ زده / من: جانم؟ / بابام: ای درد ... جانم نیس منم! / زنگ زدم بگم سر راه 4 تا نون بگیر

- یه جا مهمون بودم پیرمرده بعد از هفتاد سال زندگی مشترک زنشو اینجوری صدا می کرد: عزیزم، زندگیم، عسلم، شیرینم. توی یه فرصت یواشکی ازش پرسیدم رمز عشق و علاقه بین شما بعد از این همه مدت چیه؟ / گفت «ده سالی هست که اسمشو فراموش کردم اگه بفهمه کلمه مو می کنه!»

- مادر شوهرها می گن عروس مثل لیمو شیرینه. اولش شیرینه و آخرش تلخ، ولی لیمو شیرین تا زمانی شیرینه که کارد به جیگرش نخورده باشه!

- اگر خدای نکرده سرما خوردید، هیچ وقت به کاغذی که توی جعبه دارو هست نگاه نکنید چون قسمت «عوارض جانبی» رو که می خونی، می بینی اگه دارو رو بخوری احتمالا می میری ولی اگه نخوری ممکنه زنده بمونی

- یارو عکسشو رو پاکت سیگار بندازن همه سیگارو ترک می کنن، اونوقت تو پروفایلش نوشته: به من وابسته نشو من موندنی نیستم!

- هیچ وقت فکر نمی کردم آدامس نعنایی شیک هم می تونه خوشمزه باشه و ازش خوشم بیاد.
اینو وقتی فهمیدم که دیدم اربیت شده 1800 تومن!

- مایع ظرفشویی خریدیم عکس گلابی روشه بوی موزه می ده! می دونم منظورشون از اون گلابیا منِ مصرف کننده ام

- یکی از این رفیقای ما با یه ماشین دیگه کل کل می کنه، 3 تا آدم خلاف میوفتن دنبالش و اینم فرار می کنه. سریع زنگ می زنه می گه آقا یه پرشیا دنبالمه و من در خطرم ... یارو می پرسه سفیده؟ دوستم جواب می ده آره. می گه اگه پلاکش ب 84 هست مکث نکن فرار کن!

- با عرض پوزش بدین وسیله به اطلاع دوستان می رساند: ظرفیت «پشت» تکمیل گردیده است، از این رو چنانچه تصمیم به زدن «خنجر» داشتید خواهشمند است از روبرو اقدام فرمایید، روابط عمومی دل صاب مرده من

- رفته بودم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین، جناب سروان داد زد: کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟ منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا گفتم: من جناب. گفت: پاشو اینا رو بشمار!

- بعضیام هستن
آی کیو در حد پت و مت، شانس در حد لوک خوش شانس!

- خواهر دوستم 3 سالشه رفته بو تو اتاقش داشت با عروسکاش بازی می کرد. یهو اومد بیرون زد زیر گریه، پرسیدیم چی شده؟ گفت عروسکام منو بازی نمیدن!

- هیچگاه برای شخصی که از دور برات دست تکون می ده دست تکون نده ... چون در اکثر مواقع با تو نیست با پشت سریته!

- از خر و پفای بابام فیلم گرفتم نشونش دادم باور کنه شبا خروپف می کنه، بهم می گه فتوشاپه!

- پلیسه به یارو می گه: گواهینامه داری؟ می گه: بذار داشبورد رو ببینم شانس بیاری که داشته باشم، کارت راه بیفته!

- نمی دونم چه حکمتیه، وقتی سرما می خورم هیچ وقت سوراخ های دماغم با هم کیپ نمی شن، صبح چپیه کیپ می شه راستیه بازه، شب راستیه کیپ می شه چپیه بازه!

- یکی از فانتزی هام اینه که یکی داره می ره زیر ماشین رو نجات بدم، بعد سرم رو بندازم پایین برم. وقتی داد زد: «اسمت چیه؟» یه لحظه سرم رو بچرخونم و دوباره برگردم و کم کم تو افق ناپدید شم.

- برای بچتون اسم نذارید ول کنید بذارید نیو فولدر بمونه!

- در عجبم از ملتی که دوبل برگر و سیب زمینی سرخ کرده رو با نوشابه رژیمی می خورن.

- یه سوال دارم، اینکه می گن سی و دو بار غذاتونو بجوین رو کی رعایت کرده؟ والا ما اومدیم رعایت کنیم 18-17 بار جویدیم داشت حالمون به هم می خورد. انگار با گوشت کوب له کردی غذا رو یه استکان آبم قاطیش کردی.

- هیشکی هم عاشقم نمی شه، حالا تنها می مونم به جهنم، می ترسم این همه کمالات و زیبایی هدر بره.

- شاید اگر انسانیت هم مارک دار بود، خیلی از آدم ها آن را به تن می کردند.

- یه فامیل داریم اسمش عسله، منتها آنقدر زشته و صداش شبیه پسراست که من تا همین چند وقت پیش فک می کردم اسمش اسده!



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٥ | ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()

ابولفضل زروئی نصرآباد در کتاب «غلاغه به خونه ش نرسید» طنزنوشته‌هایی دارد به نام افسانه های امروزی که خواندن آنها خالی از لطف نیست و این داستان یک شتر با دیسیپلین است!

 

آه شتر گیراست!

یکى بود، یکى نبود؛ غیر از خدا هیچ کس نبود.
روزى، روزگارى در ولایت غربت، مردم براى شتر خیلى ارزش و احترام قائل بودند و مى گفتند هیچ کس حق ندارد به شتر، حرفى نازک تر از گل بگوید. آنها معتقد بودند که آه شتر، گیرا است و هر کسى را که شتر نفرین کند، پیسى و برص و قولنج و درد لاعلاج مى گیرد.

 

اما بشنو از مردم ولایت جابلقا که به هیچ چیزى اعتقاد درست و درمان نداشتند تا چه رسد به شتر.

 

در یک همچین عصر و زمانه اى، در ولایت غربت یک مردى بود به نام «مش کرم» و این مش کرم از مال دنیا فقط یک شتر داشت که از قضاى روزگار خیلى هم به او علاقه مند بود. مش کرم روزها مى رفت روى زمین مردم کار مى کرد و تنگ غروب که حقوقش را مى گرفت، مى رفت در بازار و از براى خودش یک قرص نان و یک کاسه ماست و از براى شترش هفت من موز و توت فرنگى و آناناس و دو بسته آدامس نعنایى مى خرید و مى آمد به خانه.

 

بعضى روزها هم که مى دید شترش دل و دماغ درست و حسابى ندارد، شتر را کول مى کرد و مى برد توى بازار و کوچه و خیابان مى گرداند تا کمى تغییر آب و هوا بدهد و حالش خوب بشود.

 

 

یک شب که مش کرم براى شترش اسفند دود کرده بود و داشت یک ریز قربان صدقه پر و پاچه و لب و لوچه شترش مى رفت، شتر سرش را پایین انداخت و آهى کشید و گفت: «مش کرم!» مش کرم گفت: «جان مش کرم.» شتر گفت: «جانت بى بلا. راستش دلم سیاه شد توى این خانه.»

 

مش کرم گفت: «الهى بمیرم. مى خواهى کولت کنم، برویم سر پل برایت هویج بستنى و شیر بلال و کاهو سکنجبین بخرم؟» شتر گفت: «آنجا که دیشب رفتیم؛ نه آنجا نه. مثلاً کاش مى شد یک تک پا مى رفتیم سفر دور جابلقا.»

 

مش کرم فورى یک حساب سرانگشتى کرد و شبانه از همسایه ها مبلغى قرض گرفت و بار سفر بست و کله سحر، شتر بر دوش راهى ولایت جابلقا شد. در بین راه مش کرم به شتر تفهیم کرد که مردم جابلقا عقل و ادب راست و درستى ندارند و ممکن است با

مشاهده شتر روى دوش مش کرم آنها را مسخره کنند و متلک بگویند. شتر هم گفت که جواب ابلهان خاموشى است و او سعى مى کند با خویشتندارى و حفظ دیسیپلین

سکوت اختیار کند و با مردم بى فرهنگ و ندید بدید جابلقا دهن به دهن نشود. توجیه به موقع شتر و بى دل و دماغى اهالى جابلقا و بى توجهى رهگذران موجب شد تا اقامت 10روزه مش کرم و شترش [و به تعبیر درست تر شتر و مش کرمش. توضیح از بنده نگارنده] به خیر و خوشى تمام شود.

 

یک شب بعد از آنکه مش کرم در التزام شترش به ولایت غربت بازگشتند، مش کرم که هم از کت و کول افتاده بود و هم نگران بازپرداخت قرض همسایگان بود، اصلاً حال

خوشى نداشت. در همین اوضاع و احوال شتر رو کرد به مش کرم و گفت: «اى مش کرم!» مش کرم با ناراحتى گفت: «جان اى مش کرم.» شتر گفت: «همانا که تو حق

دوستى و برادرى را به جا آوردى و در طول این چند سال به اندازه سر سوزنى در حق من کوتاهى نکردى. حالا وقت آن است که من آن همه خوبى را جبران کنم و کارى کنم که تو از عالم و آدم بى نیاز شوى.» مش کرم گفت: «اى رفیق شفیق و اى دوست گرامى،

 

آنچه من در حق تو کرده ام، در حکم انجام وظیفه بوده است و روسیاه و شرمنده ام که از فرط فقر و ندارى، دو سال است که حتى هزینه مانیکور و پدیکور تو را هم نداشته ام.

 

وانگهى تو چگونه مى خواهى مرا به مال و منال و مکنت برسانى؟» شتر گفت: «شما کاریت نباشد، فقط از فردا هر جا رفتى و با هر که نشستى، بگو که شتر من بدقدم و بدخبر شده است و در طول سفر به هر جا وارد شد، صاحب آنجا بدرود حیات گفت و…» از مش کرم انکار و از شتر اصرار تا سرآخر مش کرم پذیرفت که به حرف شتر عمل کند.
بارى از فرداى آن روز مش کرم راه افتاد توى ولایت غربت و با هر کس نشست از نحوست و بدقدمى شترش گفت و گفت که تازه فهمیده است که بدبختى و بیچارگى خود او هم در طول این همه سال به خاطر وجود همین شتر در خانه و زندگى اش بوده است.

 

بعد از دو روز، دیگر تقریباً همه اهل ولایت غربت خبردار شده بودند که شتر مش کرم بدقدم است. صبح روز سوم هم مش کرم به پیشنهاد و اصرار شتر، شتر را کول کرد و برد گذاشت وسط میدان ولایت و فریاد زد که: «اى اهل ولایت، هر کس مى داند که مى داند و هر کس نمى داند، بداند که این شتر بدقدم و اهل نفرین دیگر از امروز شتر من نیست. از آنجا که شتر در این ولایت خیلى حرمت و احترام دارد، من او را همین جا رها مى کنم، هر جا رفت و هر جا وارد شد، این شتر متعلق به صاحب آنجا است.»

 

بعد هم شتر را همان جا گذاشت و رفت.
نیم ساعتى که گذشت، شتر از جایش بلند شد و خرامان خرامان رفت در دکان زرگرباشى و همان جا زانو زد و خوابید. زرگرباشى با دست و پاى لرزان بیرون آمد و گفت: «آخر زبان بسته، اینجا چه جاى خوابیدن است؟» شتر گفت: «دوست دارم اینجا بخوابم.

 

مگر ایرادى دارد؟» بعد هم با اخم به زرگرباشى خیره شد. زرگرباشى با تته پته گفت: «ببینم، نکند دارى نفرینم مى کنى؟ هان؟» بعد هم به گریه افتاد و گفت: «تو را به جان هر که دوست دارى، هر چه بخواهى مى دهم، فقط نفرین نکن و از اینجا برو.»
شتر 10 کیسه اشرفى از زرگرباشى گرفت تا راضى شد، بلند شود و برود، در حجره ملک التجار بخوابد.
بعد از یک هفته شتر تقریباً دم در تمام خانه ها و دکان هاى ولایت غربت خوابیده بود و روز هفتم مش کرم پنجاه تا خمره پر از سکه هاى طلا و نقره داشت.

 

مش کرم با پول پنج شش تا از آن خمره ها براى خودش یک قصر درندشت ساخت و کلى کلفت و نوکر استخدام کرد تا کارهاى قصر را انجام بدهند و شترش را کول کنند ببرند گردش. با مابقى پول ها هم تا آخر عمر با خوبى و خوشى زندگى کرد.

 

ما از این افسانه نتیجه مى گیریم که شتر یک حیوان بدقدم و درآمدزا است. قصه ما به سر رسید، غلاغه به خونش نرسید...

 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۳ | ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()

با شروع فصل زمستان نگرانی مردم ایران از کافی نبودن امکانات در مناطق زلزله زده بیشتر می شود.

 وعده های عمل نشده مسوولین و سرمای زیاد مردم منطقه رو تحت فشار زیادی قرارداده

البته اخباری از اینکه برخی از اشخاص معروف به صورت شخصی گاهی اوقات کمک هایی می کنند میرسه  که جای بسی خوشحالی و امید داره

وعده های یخ زده

 

 

و اما مدرسه روستای شین آباد پیرانشهر که آتیش گرفت و چند کودک مردند و بعد یه هفته همه چی به حالت عادی برگشت و حتی هیچ کس هم استعفا نداد

و ته کار مسوولین ساختن مدرسه به جای مدرسه ی آتش گرفته بود و نهایتن اهدای یک بخاری نفتی دیگر

                              وعده های یخ زدهدو کاریکاتور از مجید ادیبی

 

 

 

و در آخر دست مسوولین درد نکنه به خاطر ساختن ظریح طلای چند میلیاردی  و گرداندن این ظریح در سرتاسر کشور تا همه مردم بهش دست بزنن و البته دست مردم که این تیکه طلا رو متبرک میدونن وبابتش پول دادن و قراره بره عراق ناراحت



تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٤ | ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()

این پستم چون بد آموزی داشت

کلا تو ادامه مطلب گذاشتمش

.

.

.

.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٥ | ۱:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()

امروزه اکثر ارتباطات ما از طریق ایمیل صورت می‌گیرد و اطلاعات فراوانی از این طریق رد و بدل می شود.

در چنین دنیایی، امنیت اطلاعات از اهمیت فراوانی برخوردار شده است اما حفظ این امنیت تا حدود زیادی به عهده خود کاربر نهایی است. 

پس بهتر است یاد بگیریم چگونه از داده‌های خود در عصر اطلاعات و ارتباطات محافظت کنیم.

۱- IP خود را پنهان کنید
شاید فکر کنید که اگر مطلب مهم خود را از طریق یک ایمیل ناشناس به طرف مقابل خود بفرستید، تمام جوانب امنیتی را حفظ کرده‌اید.
 
اما اینطور نیست. مهم‌ترین چیزی که در نظر نگرفته‌اید IP است!آدرس IP ، مثل اثر انگشت شماست. 

همه مرورگرهای اصلی امکان‌هایی برای تنظیم حالت خصوصی دارند که فقط باعث می‌شود مرورگرتان نتواند داده‌های کش شده و نیز تاریخچه بازدیدهایتان را ذخیره کند. 

برای مخفی کردن آدرسIP، یکی از راه‌ها این است که با VPN وارد شوید هرچند با این کار هم IP اولیه‌تان توسط ارائه دهنده VPN برداشته می‌شود که با درخواست رسمی دولت یا مراجع قضایی قابل تحویل است. 

۲- از سرویس‌های ایمیل متفاوت استفاده کنید
اگر دوست دارید کاملا ناشناس باقی مانده و دیگران نتوانند شما را ردیابی کنند یکی از راه‌ها استفاده از سرویس‌های مختلف است. 

البته اگر IP خود را پنهان نکنید با تلاش زیاد بتوان حتی با این وجود تمام عملکردهای شما را ردیابی کرد اما این کار بسیار وقت‌گیر است و فورا اتفاق نخواهد افتاد. 

۳- هرگز پیام‌های خود را در حالت آنلاین ترک نکنید
از انجاییکه ایمیل‌ها می‌تواند در طول مسیر نیز ردیابی شوند، امن‌ترین حالت این است که ایمیل خود را روی یک کلاینت محلی ایمیل دانلود کرده و به این ترتیب آن را از روی سرور بردارید. 

اگر این کار را انجام دهید فقط کافی است نگران امنیت کامپیوتر خود باشید و دیگر درگیر مسائلی مثل نقض احتمالی حریم خصوصی روی سرور ایمیل خود نخواهید بود.

احتمالا اکثر شما افسر ارتش یا مقام حکومتی نیستید و اسرار خیلی مهمی ندارید، اما به هر حال بهتر است بدانید که ردگیری مکالمات در پهنای وب آسان‌تر از ان چیزی است که فکرش را می‌کنید پس این نکات را به کار ببندید تا اسرارتان مخفی بماند.

مرجع : سایت خبری خبر آنلاین



تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٦ | ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()

آورده اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.

 

شیخ پیش او رفت و سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داد و پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می کنی؟ عرض کرد آری.

 

بهلول فرمود طعام چگونه می خوری؟ عرض کرد اول «بسم الله» می گویم و از پیش خود می خورم و لقمه کوچک برمی دارم، به طرف راست دهان می گذارم و آهسته می جوم و به دیگران نظر نمی کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی شوم و هر لقمه که می خورم «بسم الله» می گویم و در اول و آخر دست می شویم.

 

بهلول برخاست و فرمود تو می خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی دانی و به راه خود رفت.

 

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه کسی هستی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی داند.

 

بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می دانی؟ عرض کرد آری. سخن به قدر می گویم و بی حساب نمی گویم و به قدر فهم مستمعان می گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می کنم و چندان سخن نمی گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.

 

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی دانی. پس برخاست و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی دانید.

 

باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می دانی؟ عرض کرد آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه خواب می شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (ص) رسیده بود بیان کرد.بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی دانم، تو قربه الی الله مرا بیاموز.

 

بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.

 

جنید گفت: جزاک الله خیراً! و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود، هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد و در خواب کردن، اینها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد بشری نباشد.



تاريخ : ۱۳٩۱/۸/۳٠ | ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()