بارون

 
چرا استفاده از Wi-Fi رایگان خطرناک است؟
نویسنده : محسن - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٦
 

همانطور که همه می دانیم استفاده از Wi-Fi رایگان که معمولا در فرودگاه ها یا کافی شاپ ها عرضه می شوند برای انجام کارهای مهم مثل حواله های بانکی یا انجام ثبت نام های محرمانه مناسب نیستند و گاها خطراتی هم به دنبال دارند . همیشه به ما توصیه شده است تا از انجام امور مهم خود در این مکان ها بپرهیزیم .  اما آیا تا به حال از خود پرسیده اید که دلیل این موضوع چیست ؟ با وجود اینکه در هر ارتباط اینترنتی تمام بسته های ارسالی و دریافتی برای گیرنده و فرستنده کد گذاری می شوند، اما چرا این WiFi ها امن نیستند ؟

 

چرا استفاده از Wi-Fi رایگان خطرناک است؟

 

 

به گزارش دنیای فناوری اطلاعات ؛ در انجام این کارها یک سری مشکلات اساسی نهفته است که یکی از آنها Snooping یا جاسوسی است .  در واقع باز بودن شبکه برای تمام کاربران این اجازه را به افراد می دهد تا بتوانند ارتباطات دیگر را چک کنند . بگذارید این گونه برای شما توضیح دهیم . زمانی که شما و دیگر اعضای خانواده در حال استفاده از یک WiFi در منزل خود هستید و هر کدام از یک دستگاه استفاده می کنید ، هیچ کس نمی تواند ببیند که دیگری چه سایتی را باز کرده یا در حال انجام چه کاری است . این به دلیل همان رمز گذاری منحصر به فردی که برای هر فرستنده و گیرنده به طور جداگانه انجام می شود است . اما در مکان های عمومی که اینترنت را به صورت رایگان در اختیار شما قرار می دهند به دلیل اینکه هیچ کلمه ی عبوری برای اتصال به مودم وجود ندارد این رمز گذاری انجام نمی شود و افراد می توانند چک کنند که شما چه سایتی را باز کرده اید یا در حال حاضر مشغول انجام چه کاری هستید . نرم افزارهایی در این زمینه وجود دارند که به افراد این امکان را می دهند تا تراکنش های اینترنتی دیگران را کنترل کنند . مثل Firesheep یا یک برنامه ی دیگر مثل Wireshark که کمی پیشرفته تر است و نکات ریز را هم در اختیار فرد جاسوس قرار می دهد.

چرا استفاده از Wi-Fi رایگان خطرناک است؟

 

حال برای اینکه از این امر جلوگیری کنید می توانید جدا از انجام ندادن این کارها در مکان های عمومی ، از سرورهای HTTPS  استفاده کرده یا اینکه از شبکه های شخصی مجازی کمک بگیرید . در این صورت آن فرد جاسوس دیگر نمی تواند شما را ردیابی کند .

خطر مهم دیگری که وجود دارد Malicious Hotspots یا نقاط مخرب هستند . اگر شما در مکان های عمومی به شبکه های Public متصل شوید به این معناست که به عموم افراد اجازه ی سهیم شدن را داده اید . در این صورت اگر شما سایت بانک خود را باز کنید که معمولا HTTPS می باشد ، فرد هکر به کمک نرم افزار sslstrip می تواند نام دامنه ای که شما وارد کرده اید را طوری تغییر دهد که شبیه به نام مورد نظر شما باشد . در این صورت شما را به یک سایت دیگر لینک می کند و می تواند زمانی که شما رمز های خود را وارد می کنید همه را کپی کرده و حساب شما را خالی کند ! به همین راحتی . یکی دیگر از ابزار هایی که هکرها از آن استفاده می کنند WiFi Pineapple است که به کمک آن زمانی که شما در حال جستجو برای اتصال به WiFi هستید به دستگاه شما متصل شده و به عنوان یک واسط و رابط بین شما و مودم اصلی عمل می کند . حال خودتان حساب کنید که چه کارهایی که به کمک آن نمی توان انجام داد .

از دیگر نکاتی که انجام آنها ضروری است انتخاب شبکه ی Public است و حواستان باشد که Work Network  یا Home Network  را انتخاب نکنید . همچنین چک کنید که Firewall‌ سیستم تان فعال بوده و همچنین کامپیوترتان را هم به روز نگه دارید .

 


 
 
تولد شطرنج (ماجرای دانه‌های گندم)
نویسنده : محسن - ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥
 

در آغاز سده پنجم میلادی در سرزمین هند پادشاه جوانی می‌زیست که نام او «دیپ سرم» یا «شروم» بود. برخی از ندیمان و اطرافیان این پادشاه با توجه به نا آزمودگی و احساسات جوانی وی، اغراض و آرمان‌های پست خود را به کار گرفته و او را به تدریج به خوش گذرانی و تباه‌کاری سوق می‌دادند. به طوری که شاه جوان مسایل کشور داری و رعایت حال رعایا غافل ماند و کار مملکت را به خوبی و نابه‌سامانی نهاد. گروهی از عقلا و بزرگان قوم در جست و جوی راهی بودند تا بتوانند شاه را از این مسیر بازدارند ولی کسی را یارای نزدیکی به شاه و چاره جویی نبود.

 

تولد شطرنج (ماجرای دانه‌های گندم)

بالاخره برهمنی دانشمند به نام «سیسا» پسر «داهیرا» که نام او را «صصه» یا «سیسک» هم نوشته اند به قصد خلاصی پادشاه از اینورطه و سوق دادن او به یک سرگرمی و اشتغال تازه به اختراع شطرنج دست زد و آنرا به سلطان هدیه کرد. شاه جوان از این بازی بسیار خوشش آمد و از جوانب عقلی و تنوع حالات ممکن آن به وجد آمد و از سیسا خواست راه بازی را به او بیاموزد و در مقابل اختراع خود پاداشی بخواهد. در ضمن خاطر نشان کرد: من به قدر کافی ثروتمند هستم و می‌توانم حتی بزرگ ترین خواهش تو را برآورم. سیسا گفت: ای پادشاه، رافت و مهربانی تو زیاده از حد است، به من مهلت بده تا فردا فکر کنم و بعد تقاضای خود را معروض بدارم. روز دیگر که سیسا در دربار حاضر شد، با خواهش ساده و ناچیزش پادشاه را متحیر ساخت. وی یک دانه گندم در خانه اول صفحه شطرنج گذاشت و گفت: امر کنید همین را به من بدهند، ولی در خانه دوم ۲ دانه و از بابت خانه سوم ۴ دانه و خانه چهارم ۸ دانه و خانه پنجم ۱۶ دانه و در …

پادشاه گفت: تو از بابت ۶۴ خانه صفحه شطرنج گندم می‌خواهی یعنی بابت هر خانه دو برابر خانه قبل اما بدان که خواهش محقر تو شایسته سخاوت پادشاهی من نیست و تو با چنین در خواست ناچیزی، محبت من را گستاخانه نادیده می‌گیری. حالا برو. افراد من کیسه گندمی برای تو خواهند آورد.

سیسا با تبسمی پر معنا تعظیم کرد و تالار را ترک گفت و دم دروازه قصر به انتظار ایستاد. همان روز سر سفره نهار، پادشاه مخترع شطرنج را به یادآورد و پرسید: آیا سیسا پاداش ناچیز خود را دریافت نمود یا خیر؟ گفتند: اعلیحضرتا، فرمان تو در دست اجراست و ریاضی‌دان‌های دربار مشغول محاسبه تعداد گندم‌ها هستند. شاه ابرو در هم کشید، چون عادت نداشت که اوامرش به این کندی اجرا گردد. همان شب قبل از این که پادشاه بخوابد بار دیگر از سیسا و کیسه گندمش سوال کرد. باز به عرض رساندند که ریاضی‌دانان قصر به طور خستگی ناپذیرکار می‌کنند و امید دارند تا فردا صبح محاسبه را به پایان برسانند. این بار پادشاه سخت به خشم آمد و فریاد زد: چرا این کار را به تاخیر انداخته اند؟ فردا قبل از این که من بیدار شوم باید گندم‌ها به سیسا داده شده باشد، من دو مرتبه امر نمی‌کنم. فردا صبح به پادشاه خبر دادند که سرپرست ریاضی دانان دربار می‌خواهد گزارش مهمی به عرض برساند وقتی ریاضیدان پیر به حضور شروم رسید، گفت: اعلیحضرتا به فرمان تو ما در کمال صداقت و دقت تعداد گندم های درخواستی سیسا را محاسبه کردیم و معلوم شد برآوردن چنین خواهشی از قدرت تو خارج است، چون نه تنها در انبارهای مملکت، بلکه در تمام انبارهای دنیا این مقدار گندم وجود ندارد و محصول گندم همه جهان هم در چندین سال متمادی لازم است تا بتوان آن را فراهم کرد و این رقم به شرح ذیل است: (یک عدد بیست رقمی[۱])

۱۸۴۴۶۷۴۴۰۷۳۷۰۹۵۵۱۶۱۵

پادشاه هند در مقابل این رقم بزرگ و سرسام آور و از طرف دیگر در برابر تعهد خود نسبت به اهدای جایزه به سیسا مبهوت و عاجز ماند.

برای دریافت عظمت این رقم و نشان دادن مقدار گندم درخواستی سیسا، به دو محاسبه زیر توجه نمایید:

هر ۲۵ دانه گندم در حدود یک گرم وزن دارد که هر ۲۵۰۰۰ دانه آن معادل یک کیلوگرم خواهد بود. حال اگر جمعیت فعلی کره زمین را شش میلیارد نفر فرض کنیم و هر نفر روزانه یک کیلوگرم گندم مصرف نماید، گندم‌های درخواستی سیسا جوابگوی ۳۳۷ سال مصرف جهان خواهد بود. و اگر مصرف روزانه هر نفر نیم کیلو گندم فرض شود عدد فوق به ۶۷۴ سال افزایش خواهد یافت.

اگر فرض کنیم برای شمارش هر دانه گندم یک ثانیه وقت لازم باشد، به حساب دقیق در ۲۴ ساعت شبانه روز فقط می‌شود ۸۶۴۰۰ دانه گندم را شمرد که این شمارش در یک سال به عدد ۳۱۵۶۳۰۰۰ خواهد رسید و شمارش یک میلیارد گندم بالغ بر ۳۱ سال به طول خواهد انجامید. بنابرین شمارش گندم‌های درخواستی سیسا بیش از صد میلیارد طول می کشید و اگر پادشاه از ریاضیات سر رشته ای داشت می توانست برای رهایی از این درخواست سیسا به او دستور دهد که خود شخصا دانه های گندم در خواستی را شمارش و تحویل گیرد. البته توجه دارید که تعداد گندم قابل شمارش در صدمیلیارد سال یک عدد ۱۹ رقمی[۲] می‌باشد. در حالی که تعداد گندم های درخواستی سیسا یک عدد بیست رقمی بود.

 

 

 

[۱]. با فرمول تصاعد هندسیs=264 -1/2-1=264- 1)) و با توجه به لگاریتم، عدد فوق به دست می‌آید.

[۲]. تعداد قابل شمارش در صد میلیارد سال عدد (۳۱۵۳۶۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰) است که از ضرب عدد ۳۱۵۳۶۰۰۰ در ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بدست می‌آید.


 
 
لوگوی آندروید
نویسنده : محسن - ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢۳
 

لوگوی مشهور روبات شکل سبز اندروید را دیگر همه می‌شناسند اما آیا می‌دانید طراح این لوگو کیست و طرح آن را از کجا الهام گرفته است؟

لوگوی آندروید

 

طراح لوگوی مشهور اندروید “آیرینا بلاک” است. سه سال پیش از آیرینا بلاک و تیم طراحی گوگل تقاضا شد تا لوگویی برای اندروید طراحی کنند که به سرعت با کاربر ارتباط برقرار کند و به آسانی قابل شناسایی باشد؛ همچنین به بلاک گفته شد که این لوگو باید حتماً تصویری از ربات باشد چرا که اندروید به معنای روبات است. آیرینا پس از مطالعه زیاد در مورد اسباب‌بازی‌ها و شخصیت‌های فانتزی و تخیلی در آخر تصمیم گرفت لوگوی اندروید را از یک منبع عجیب الهام بگیرد: دستشویی! هر کسی علامت روی در دستشویی‌ها را دیده و الهام از این علامت‌ها می‌تواند باعث شود در یک نگاه لوگوی اندروید شناخته شود.

لوگوی آندروید

 

یک نکته جالب دیگر در مورد لوگوی اندروید این است که گوگل برخلاف دیگر شرکت‌ها که سعی در حفاظت از لوگویشان داشتند تصمیم گرفت تا لوگو را به صورت آزاد و Open Source قرار دهد تا هر کس بتواند آن را به دلخواه خودش تغییر دهد. گوگل در این‌باره می‌گوید: “ما تصمیم گرفتیم این لوگو می‌تواند یک لوگوی اشتراکی و تعاملی باشد که هر کس در دنیا بتواند آن را تغییر دهد. این تصمیم بسیار شجاعانه بود.”

لوگوی آندرویدشاید با اپلیکیشن Androidify و یا اسباب بازی‌ها و Action Figureهای کوچک اندرویدی بامزه آشنا باشید؛ همه این‌ها به لطف آزاد بودن لوگوی اندروید امکان‌پذیر شده است.


 
 
دعای جوشن کبیر همراه ترجمه فارسی
نویسنده : محسن - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

 

 

 دعای جوشن کبیر همراه ترجمه فارسی

 

من که با شماره 28 خیلی حال کردم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 


سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ    (همچنین میتوان گفت)

سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ یا ذَاالْجَلالِ وَالاْکْرامِ یا اءرْحَمَ الرّاحِمینَ

منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو ، فریاد فریاد  بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار و در بلد الا مین است که در اوّل هر فصل بِسْمِ اللّهِ بگوید و در آخرش :
معبود منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو ، فریاد فریاد درود فرست برمحمد و آلش و بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار اى صاحب جلال و بزرگوارى اى مهربانترین مهربانان

1 )  اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا کَرِیمُ یَا مُقِیمُ یَا عَظِیمُ یَا قَدِیمُ یَا عَلِیمُ یَا حَلِیمُ یَا حَکِیمُ  (سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ)

 
تورا به حق نامت ای خدای بخشنده و مهربان، ای بزرگوار، ای برپا دارنده بزرگ ، ای قدیم ای دانا اى بردبار اى فرزانه (تو معبود منزهی از آتش دوزخ به تو پناه میبرم که پناه دهنده بی پناهانی ) یا (منزهى تو اى که معبودى جز تو نیست فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار من) داخل پارانتیز را در هر بند تکرا نمائید.

( ۲ )  یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ یَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ یَا وَلِیَّ الْحَسَنَاتِ یَا غَافِرَ الْخَطِیئَاتِ یَا مُعْطِیَ الْمَسْأَلاتِ یَا قَابِلَ التَّوْبَاتِ یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ یَا عَالِمَ الْخَفِیَّاتِ یَا دَافِعَ الْبَلِیَّاتِ

اى آقاى آقایان اى اجابت کننده دعاها اى بالا برنده مرتبه ها اى صاحب هر نیکى اى آمرزنده گناهان اى دهنده خواسته ها اى پذیرنده توبه ها اى شنونده صداها اى داناى اسرار پنهانى اى برطرف کننده بلاها


۳ ) یَا خَیْرَ الْغَافِرِینَ یَا خَیْرَ الْفَاتِحِینَ یَا خَیْرَ النَّاصِرِینَ یَا خَیْرَ الْحَاکِمِینَ یَا خَیْرَ الرَّازِقِینَ یَا خَیْرَ الْوَارِثِینَ یَا خَیْرَ الْحَامِدِینَ یَا خَیْرَ الذَّاکِرِینَ یَا خَیْرَ الْمُنْزِلِینَ یَا خَیْرَ الْمُحْسِنِینَ

اى بهترین آمرزندگان اى بهترین گشایندگان اى بهترین یاران اى بهترین حاکمان اى بهترین روزى دهان اى بهترین ارث بران اى بهترین ستایشگران اى بهترین یادکنندگان اى بهترین فرو فرستندگان اى بهترین احسان کنندگان

 ) یَا مَنْ لَهُ الْعِزَّةُ وَ الْجَمَالُ یَا مَنْ لَهُ الْقُدْرَةُ وَ الْکَمَالُ یَا مَنْ لَهُ الْمُلْکُ وَ الْجَلالُ یَا مَنْ هُوَ الْکَبِیرُ الْمُتَعَالِ یَا مُنْشِئَ السَّحَابِ الثِّقَالِ یَا مَنْ هُوَ شَدِیدُ الْمِحَالِ یَا مَنْ هُوَ سَرِیعُ الْحِسَابِ یَا مَنْ هُوَ شَدِیدُ الْعِقَابِ یَا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ یَا مَنْ عِنْدَهُ أَمُّ الْکِتَابِ

اى که عزت و زیبایى از آن توست اى که نیرو و کمال از آن توست اى که پادشاهى و جلال از آن توست اى که بزرگ و برتر تنها توئی،  اى پدید آرنده ابرهاى سنگین اى مکافات کننده ای حساب کش اعمال ما ای  کیفردهنده سخت و پاداش دهنده خوب ای خداوند قلم و اندیشه

۵ ) اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ یَا دَیَّانُ یَا بُرْهَانُ یَا سُلْطَانُ یَا رِضْوَانُ یَا غُفْرَانُ یَا سُبْحَانُ یَا مُسْتَعَانُ یَا ذَا الْمَنِّ وَ الْبَیَانِ      http://ahmadyaghma.blogfa.com/cat-85.aspx/

خدایا تو را  بحق نامت که مهرپیشه اى نعمت بخشى پاداش دهنده اى دلیل و راهنما ئى سلطانى خوشنود ى آمرزنده اى منزهى یاورى صاحب نعمت و اهل بیانی


۶ ) یَا مَنْ تَوَاضَعَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ لِعَظَمَتِهِ یَا مَنِ اسْتَسْلَمَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ لِقُدْرَتِهِ یَا مَنْ ذَلَّ کُلُّ شَیْ‏ءٍ لِعِزَّتِهِ یَا مَنْ خَضَعَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ لِهَیْبَتِهِ یَا مَنِ انْقَادَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ مِنْ خَشْیَتِهِ یَا مَنْ تَشَقَّقَتِ الْجِبَالُ مِنْ مَخَافَتِهِ یَا مَنْ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ بِأَمْرِهِ یَا مَنِ اسْتَقَرَّتِ الْأَرَضُونَ بِإِذْنِهِ یَا مَنْ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ یَا مَنْ لا یَعْتَدِی عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِهِ
 

اى که هر چیزى در برابر عظمت وجودت  فروتن هست ای که هر چیز در برابر قدرت تو تسلیم گردیده است ای  که هر چیزى در برابر عزت و شوکتت ناچیز گشته است ای که هر چیز در برابر هیبتت خاضع گردیده ، اى که هر چیزى در برابر قدرتت فرمانبردار و مطیع  گردیده، اى که قدرت تو کوهها را  از دل زمین بیرون کشیده است اى که به امر تو آسمانها برپا گشته است و کرات به اذن تو در مدار خود مستقر گشته ، اى که رعد به لطف و احسان تو غرِّش زند، اى که بر مخلوق خود هیچ ستمی نکند.

 ) یَا غَافِرَ الْخَطَایَا یَا کَاشِفَ الْبَلایَا یَا مُنْتَهَى الرَّجَایَا یَا مُجْزِلَ الْعَطَایَا یَا وَاهِبَ الْهَدَایَا یَا رَازِقَ الْبَرَایَا یَا قَاضِیَ الْمَنَایَا یَا سَامِعَ الشَّکَایَا یَا بَاعِثَ الْبَرَایَا یَا مُطْلِقَ الْأُسَارَى

اى آمرزنده خطاها اى برطرف کننده بلاها اى منتهاى امیدها اى دهنده بزرگ عطاها اى بخشنده هدیه ها اى روزى ده بنده ها اى برآورنده آرزوها اى شنونده شکایتها اى برانگیزنده مردمان اى رهاننده اسیران


 ۸ ) یَا ذَا الْحَمْدِ وَ الثَّنَاءِ یَا ذَا الْفَخْرِ وَ الْبَهَاءِ یَا ذَا الْمَجْدِ وَ السَّنَاءِ یَا ذَا الْعَهْدِ وَ الْوَفَاءِ یَا ذَا الْعَفْوِ وَ الرِّضَاءِ یَا ذَا الْمَنِّ وَ الْعَطَاءِ یَا ذَا الْفَصْلِ وَ الْقَضَاءِ یَا ذَا الْعِزِّ وَ الْبَقَاءِ یَا ذَا الْجُودِ وَ السَّخَاءِ یَا ذَا الْآلاءِ وَ النَّعْمَاءِ

اى صاحب ستایش و ثناء اى داراى فخر و زیبایى اى صاحب مجد و بزرگى اى صاحب عهد و وفا، اى داراى گذشت و رضا اى دارنده نعمت و عطاء ، اى که در دست توست فصل خصومات و داورى ، اى داراى عزت و پایندگى اى صاحب جود و بخشش اى صاحب دهشها و نعمت ها

 ۹ ) اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا مَانِعُ یَا دَافِعُ یَا رَافِعُ یَا صَانِعُ یَا نَافِعُ یَا سَامِعُ یَا جَامِعُ یَا شَافِعُ یَا وَاسِعُ یَا مُوسِعُ

خدایا از تو مى خواهم به حق نامت -  اى مانع- اى برطرف کننده - اى بالا برنده - اى سازنده  - اى سود رسان  -اى شنوا - اى گردآورنده  - اى شفاعت پذیر-  اى فراخ رحمت - اى وسعت بخش

۱۰) یَا صَانِعَ کُلِّ مَصْنُوعٍ یَا خَالِقَ کُلِّ مَخْلُوقٍ یَا رَازِقَ کُلِّ مَرْزُوقٍ یَا مَالِکَ کُلِّ مَمْلُوکٍ یَا کَاشِفَ کُلِّ مَکْرُوبٍ یَا فَارِجَ کُلِّ مَهْمُومٍ یَا رَاحِمَ کُلِّ مَرْحُومٍ یَا نَاصِرَ کُلِّ مَخْذُولٍ یَا سَاتِرَ کُلِّ مَعْیُوبٍ یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ
 

اى سازنده هر ساخته -  اى آفریننده هر آفریده - اى روزى ده هر روزى خور- اى مالک هر مملوک - اى غمزدى هر غمزده - اى دلگشاى هر اندوهگین - اى رحمت بخش هر رحمت خواه  - اى یاور هر بى یاور - اى عیب پوش هر معیوب  - اى پناه هر آواره


 
 
هر چه خدا بخواهد
نویسنده : محسن - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٩
 

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی می کرد که وزیری داشت.
وزیر همواره می گفت: هر اتفاقی که رخ می دهد به صلاح ماست.
روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید، وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او
در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد…
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد، در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسید که مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست!!!
آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند، اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید: چگونه می توانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !!! به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد.
پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت: اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه می گفتی هر چه رخ می دهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگی ام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمی بینید، اگر من به زندان نمی افتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب می کردند، بنابراین می بینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!


 
 
چگونه پدر مهمان های نوروزی را در بیاوریم !
نویسنده : محسن - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٧
 

چگونه پدر مهمان های نوروزی را در بیاوریم !

 

در هنگام ورود میهمان نگران نباشید. خونسردی خود را حفظ کنید. اتفاق خاصی نیفتاده است!! این شتری است که گهگاه به هر خانه ای ممکن است سر بزند!! …

در مرحله اول شرمنده کردن میهمان یا ایجاد این حس در آن ها که گویا بد موقع مزاحم شده اند می تواند بسیار مفید باشد .مثلا بگوییم : اع اتفاقا” پیش پای شما ما هم می خواستیم بریم بیرون فلان جا !! ولی اشکالی نداره حالا بعدا” میریم!! حالا بفرمایین توو!! دم در بده!

 

می توانیم به بهانه ی این که قراراست به زودی میهمانی برایمان بیاید که بسیار رودر بایستی داریم باهاش و این که خانه کثیف است ، جارو برقی را روشن نموده و بیفتیم به جون منزل!

نکته مهم آن است بیشتر نیروی خود را در جاهایی متمرکز کنیم که میهمان ها نشسته اند! (جارو کردن زیر میهمان ها فراموش نشود!!)

 

قرار دادن پسته و فندق های در بسته در آجیل به میزان قابل توجهی از خسارت وارده به صاحب خانه کم خواهد نمود.در صورت اعتراض نمودن میهمان ها که چرا این پسته ها همه در بسته اند می توانیم بگوویم مثلا هشت به بعد باز می کنند!!!

 

با توجه با این که خیار میوه ای ست خوش خوراک سعی کنید فراموش کنید نمک بیارید!

 

داشتن بچه هایی چموش و سر تق !! که از سرو کول میهمان ها بالا بروند تا حدود زیادی از استقامت و مقاومت میهمان ها کم خواهد نمود.

 

سعی کنید در مقابل میهمان ها اوج بهداشت را رعایت کنید تا از بودن در منزل شما نهایت لذت را ببرند.

اوج بهداشت:

آروغ زدن با صدای بلند!

داخل بردن دست به درون بینی تا حد امکان ! (سعی کنید انگشت در داخل بینی چرخش داشته باشد!)

پاک کردن مواد زائد بینی با آستین !

کردن دست درون دهان به منظور خارج کردن مواد زائد دهان و دندان! تا عمق مری و نای !!

 

در صورتی که این اقدامات را انجام دادید و میهمان ها از روو نرفتند و برای شام یا نهار ماندند

احتمالا قبلن این مطلبو خونده بودن  و دیگه نه از دست ما و نه از دست شما هیچ کاری ساخته نیست.پا شید دست کنید تو جیب مبارک و از بیروون سفارش غذا بدهید!!؟


 
 
پنج ویژگی جذاب آندروید که آی فون ندارد!
نویسنده : محسن - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۸
 

پنج ویژگی جذاب آندروید که آی فون ندارد!  

 

اتوماسیون


یکی از قوی ترین و کاربردی ترین نرم افزار آندروید، Tasker است. این نرم افزار تلفن شما را به ابرفون تبدیل می کند. با Tasker می توانید تنظیمات سیستم را براساس موقعیت، زمان در روز و شرایط دیگر، برای نرم افزارهای مختلف فعال و غیرفعال کنید.

به عنوان مثال می توانیدن به تلفن تان بگویید یک برنامه خاص در زمانی که خارج از خانه هستید از GPS یا Wi-Fi استفاده کند یا می توانید تعریف کنید که از ساعت 11 شب تا 8 صبح صدای تلفن شما قطع شود.

ویجت (Widget)

هر چند ویجت ها فضا اشغال می کنند اما بدون شک انجام بسیاری از امور را ساده تر می کنند. کرابران آندروید می توانند گزارش آب و هوا، تقویم، اخبار روز و بسیاری موارد دیگر را روی صفحه اصلی قرار دهند. یکی از مهمترین ویجت هایی که می توان روی صفحه اصلی آندروید قرار داد لیست امور روزانه (to-do-list) است.

به این ترتیب هر بار که تلفن خود را روشن می کنید لیست امور روزانه جلوی چشم شماست. اگر آی فون را جیلبرک کنید می توانید یک نرم افزار مشابه ویجت نصب کنید اما ویجت ها تنها روی صفحه Lock Screen قرار می گیرند.

پنج ویژگی جذاب آندروید که آی فون ندارد!

 

حافظه و باتری جدا شدنی

این قابلیت ارتباطی به سیستم عامل آندروید ندارد اما جزو طبیعت تلفن های آندرویدی است که امکان ارتقا، تعویض باتری و حافظه SD را به کاربر می دهد. در آی فون اگر قصد افزایش حافظه ذخیره سازی را داشته باشید هیچ شانسی جز خرید یک گوشی با حافظه بالاتر ندارید اما اکثر تلفن های آندرویدی از پورت Micro SD پشتیبانی می کنند و کاربر هر زمان که بخواهد می تواند یک کارت حافظه به گوشی خود اضافه کند.

 اگر باتری تلفن آندرویدی خراب شود به راحتی می توان آن را تعویض کرد اما در آی فون باید تلفن را به یکی از نمایندگی های مجاز تحویل داد. کاربران آندروید می توانند باتری یدکی داشته باشند. تصور کنید قصد یک سفر طولانی را دارید که در بین مسیر امکان شارژ تلفن خود را نیز ندارید در این صورت می توانید یک باتری جدید استفاده کنید اما در آی فون این امکان وجود ندارد.

 

کنترل کامل تلفن از طریق کامپیوتر

نرم افزارهای مختلفی برای آندروید وجود دارد که امکان کنترل تلفن از طریق کامپیوتر را ممکن می سازند. از طریق این نرم افزارها می توانید پیام کوتاه ارسال کنید، دفترچه تلفن های خود را مرتب کنید، موزیک یا ویدئو پخش کنید و به دیگر امکانات تلفن خود دسترسی داشته باشید. تلفن های سامسونگ به صورت پیش فرض نرم افزار Kies air را برای این کار دارند اما نرم افزار مجانی Air Droid نیز برای این کار وجود دارد. در آی فون نیز می توان از طریق VNC به آی فون وصل شد اما این روش هرگز به خوبی نرم افزارهای نام برده شده در آندروید عمل نمی کحند.

 

پشتیبانی از Flash

پنج ویژگی جذاب آندروید که آی فون ندارد!

فایل های فلش همه جای وب وجود دارند، بدون داشتن پلاگین Adobe Flash بخشی از وب قابل مشاهده نخواهد بود، برای مشاهده فایل های ویدئویی فلش در مرورگر نیز به Flash نیاز دارید. برخی از وب سایت های دنیا کلا با فلش ساخته شده اند و اگر فلش نداشته باشید نمی توانید آنها را مشاهده کنید.

بسیاری از بازی های آنلاین با فلش ساخته شده اند. اپل از فلش پشتیبانی نمی کند و به همین دلیل در آی فون و آی پد نمی توان به هیچ کدام از محتوای فلش دسترسی داشت اما در آندروید به راحتی می توان نرم افزار فلش را نصب کرد.

آندروید تقلیدهای زیادی از روی ios انجام داده است و حالا به مرحله ای رسیده که می توان گفت از بعضی جهات قوی تر است، حداقل درباره دسترسی های متنوع کاربری برتری با سیستم عامل گوگل است.



 
 
استاتوس باحال
نویسنده : محسن - ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٦
 

انواع اهداف لایک زنی:
لایک مرامی (وقتی رفیق فابریکادمینی)
لایک ارزشی(مخاطب خاص)
لایکوفرنی (تو مایه های اسکیزوفرنیه ,فرد مبتلا نمیتونه هیچ پستی رو بدون لایک رها کنه )
لایک برای تقویت انگشت اشاره
لایک برای تست عملکرد دکمه کلیک موس
لایک واسه سنجش سرعت عمل لایک زنی
لایک بی تفاوت
لایک برای اهداف ناشناخته

 

 

 

 

داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچه ای رو موتور خوابش برده بود و داشت می افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود
رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمی فهمید
آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا واستاد بهش گفتم :
پس چرا حواست به بچه ات نیس ؟؟؟
ی دفعه دو دستی زد تو سرشو گفت :
.
... .
.
اصغر پس ننه ت کوووووووو؟؟
.
.
هیچی دیگه سوار شدم رفتم... :||

 

 

 

 

 

بهشت که زیر پای مادران است .. لایک هم زیر پست دختران .. بسلامتی ما پسران که کلا نقش خیار رو داریم !! :|

 

 

 

 

تنها سودی که رشته ی تحصیلیم تا الان داشته این بوده که...
هر بار میرم تو اشپز خونه بابام میگه :
مهندس یه 2 تا چایی بیار بخوریم !!!

 

 

 

 

اسم فامیل تو بچگی !!!
اسم: غلام
فامیل: غلامی
غذا: غلام پلو
میوه: غلام سبز
... شغل: غلام فروش
شهر: غلام رود
کشور: غلامستان
گل: غلام بو
شی: غلام پلاستیکی
ماشین: همونی که غلام سوارمیشه اسمشو نمیدونم
یه جور مینوشتیم انگار گفتن اولش با غلام شروع شه ;))
بعد تازه بهمونم میگفتن مثلا غلام پلاستیکی وجود نداره
در دفاع از ورژن پلاستیکی غلامچنان جنگ خونینی به راه می افتاد
که تو 8 سال جنگ تحمیلی به راه نیافتاد...

 

 

 

 

دانشجوی سال اولی: دانشجوییکه فکر می کند با تحصیلات دانشگاهی می‌تواندآینده‌ی ­ بهتری برای خودش بسازد.
دانشجوی سال دومی: دانشجویی که فکر نمی‌کندبا تحصیلات دانشگاهی بتواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد
دانشجوی سال سومی: دانشجویی که مطمئن شده
است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد توانست آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد.
دانشجوی سال چهارمی: دانشجویی که دیگر نه فکر می‌کند، نه به چیزی اطمینان دارد و نه آینده‌ی برای خود متصور است. :|

 

 

 

پسر ، صبح موقع رفتن به مدرسه:
بابا پاهام حس نداره فکر کنم فلج شدم!میشه امروز مدرسه نَرَم؟!
بابا: پاشو بینم لندهور اگه بمیری هم باید بری مدرسه!!!
دختر ، بابا من نمیخوام برم مدرسه!!
... بابا : واسه چی دختر گلم؟؟
حس خوبی ندارم
بابا : باشه عزیز دلم ، بگیر بخواب ، پتو رو بکش رو خودت سرما نخوری
:|
آخه چه قد تبعیض

گلبرگ مغرور

 

 

 

 

همه چیز از یه لایک شروع شد
یه شب دلم گرفته بود
من نوشتم اون لایک کرد
اون نوشت من لایک کردم
هر دو درد داشتیم
درد تنهایی
نوشته هامون به دلِ یکدیگر می نشست
شروع کردیم به کل
شبِ بعد
سر همون ساعت
و
روزها گذشت.
دیگر او یک اوی معمولی نبود
او تمام زندگی من بود
او پاره ای از وجودم شده بود
او سراسر آرزو و امید من شده بود ...
گذشت و گذشت ...
تاریخ تکرار شد
همین اتفاق دوباره افتاد
روزی او شعر نوشت
دیگری برایش لایک زد
گویی لایک اش خوشگل تر بود
خوش آب و رنگ تر بود
صفای دیگری داشت
اینجا بود که فهمیدم ...
دروغ بود هر چه میگفت ...
اوی من
با یک لایک آمد
و با یک لایک رفت

 

 

 

 

 

طرف قد 2 متر و نیم، وزن 140، بازوش دور کمر من، فاقد هرگونه چربی تو تلویزیون اومده می گه توصیهمن به جوونا اینه که از مکمل ها استفاده نکنند
د ِ آخه لامصب ..... خودت با نون و پنیر اینجوری شدی؟

 

 

 

 

دقت کردین موقع درس خوندن ،
زل زدن تو دیوار هم جذابیت خاص خودش رو داره !

 

 

 

داییم به پسرش پیامک داده"آره عزیزم؛ میام همون جای همیشگی دنبالت" بعده 5 دقیقه دوباره بهش پامک داده"شوخی کردم باهات؛ فقط در مورد این شوخی به مامانت چیزی نگو.آفرین بر پسر با ظرفیتم!!"

 

 

۷۴نفر به دلیل بوسیدن اگزوز تریلی حامل ظریح امام حسین
راهی بیمارستان شدند
خخخخخخخخخ
:)))

 

 

 

یه ضرب المثل قدیمی چینی هست که خیلی قدیمیه ..
کسی به اون صورت یادش نیست..
حتی خود چینی هام فراموششکردن..
چه برسه به من که واستون بگم..
اما خیلی اموزنده بوده....
بــــــــعـــــ ­ــــــاــــــــ ­ـــــــه

 

 

 

منبع


 
 
گلچین فیسبوکی
نویسنده : محسن - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٥
 

هفت صبح: هر نوشته ای نویسنده ای دارد. هر نویسنده ای حق دارد اسمش را پای مطلبش ببیند. نوشته هایی که در این صفحه می خوانید، Status های کپی پیست شده ای است که در شبکه های اجتماعی دست به دست چرخیده و صاحبش را گم کرده.

اگر «شما» نویسنده این آثار هستید، لطفا عصبانی نشوید. لبخند بزنید و به خواننده هایی فکر کنید که با خواندن نوشته های تان لبخند می زنند و در دل تحسین تان می کنند.

- اعتراف می کنم نصف «آره یادم میاد» هایی که گفتم چاخان بوده. حوصله نداشتم طرف تعریف کنه!

- وقتی خواهرزاده ام می گه: این چیه؟
یعنی اون چیز پنج دقیقه بیشتر تا پایان عمرش نمونده

- سال ها بود که از شکم شل و بزرگ خود رنج می بردم تا اینکه یکی از دوستام به من قرص Adobe Photoshop رو معرفی کرد، استفاده کردم و در کمتر از 10 دقیقه به سایز مورد علاقه خود دست پیدا کردم!

- یکی از حسرت های بچیگیم خون دماغ شدن بود. خیلی حس و ژست باکلاسی داشت!

- پارسال شب تولدم، شروع کردم به باز کردن کادوها. به کادوی بابام که رسیدم دیدم یه پاکته که درش بازه. توشو که نگاه کردم دیدم نوشته: هشتاد هزار تومنی رو که سه ماه پیش گرفتی، نمی خواد برگردونی: تولدت مبارک!

- استفاده از آسانسور در فیلم های ایرانی:
یارو با عجله می ره سمت آسانسور و فقط دکمشو می زنه بعد از پله ها می ره بالا!

- یارو تو خیابون ماشین زده بهش پهن شده کف آسفالت، رفتم دستش رو بگیرم بلندش کنم از رو زمین، می گه «قربونت تو همین حالت یه عکس ازم بگیر می خوام بذارم تو فیس بوک!»

- اتاق مرتب مال آدماییه که حافظشون ضعیفه، هی یادشون می ره که چی رو کجا گذاشتن! ولی ما که حافظمون قویه نباید وقتمونو با اینجور کارای بیهوده تلف کنیم.

- دیروز تو مترو یکی اومد از این اسپایدرمن چسبونکی ها بفروشه، پرتش کرد بخوره به شیشه همه ببینن، خورد تو صورت من! 3 نفر از کسایی که دیدن همونجا خریدن.

- با یکی از فامیل ها دارم اسم فامیل بازی می کنم با حرف (گ) قسمت شغل که رسید با اعتماد به نفس کامل می گه «گودال حفر کن!»

- اگه کسی برای چهارمین بار چیزی رو تکرار کرد و شما بازم نفهمیدی چی داره می گه، یه لبخند ژکوند بزن، چند ثانیه نگاهش کن، حلّه، طرف خودش می فهمه تعطیلی

- دختره بهمن امسال می ره تو 14 سالگی اونوقت تو me about نوشته: Tehran Univedrsity of Medical Sciences
من الان جفت پا می پرم تو اسید!

- بابام بهم زنگ زده / من: جانم؟ / بابام: ای درد ... جانم نیس منم! / زنگ زدم بگم سر راه 4 تا نون بگیر

- یه جا مهمون بودم پیرمرده بعد از هفتاد سال زندگی مشترک زنشو اینجوری صدا می کرد: عزیزم، زندگیم، عسلم، شیرینم. توی یه فرصت یواشکی ازش پرسیدم رمز عشق و علاقه بین شما بعد از این همه مدت چیه؟ / گفت «ده سالی هست که اسمشو فراموش کردم اگه بفهمه کلمه مو می کنه!»

- مادر شوهرها می گن عروس مثل لیمو شیرینه. اولش شیرینه و آخرش تلخ، ولی لیمو شیرین تا زمانی شیرینه که کارد به جیگرش نخورده باشه!

- اگر خدای نکرده سرما خوردید، هیچ وقت به کاغذی که توی جعبه دارو هست نگاه نکنید چون قسمت «عوارض جانبی» رو که می خونی، می بینی اگه دارو رو بخوری احتمالا می میری ولی اگه نخوری ممکنه زنده بمونی

- یارو عکسشو رو پاکت سیگار بندازن همه سیگارو ترک می کنن، اونوقت تو پروفایلش نوشته: به من وابسته نشو من موندنی نیستم!

- هیچ وقت فکر نمی کردم آدامس نعنایی شیک هم می تونه خوشمزه باشه و ازش خوشم بیاد.
اینو وقتی فهمیدم که دیدم اربیت شده 1800 تومن!

- مایع ظرفشویی خریدیم عکس گلابی روشه بوی موزه می ده! می دونم منظورشون از اون گلابیا منِ مصرف کننده ام

- یکی از این رفیقای ما با یه ماشین دیگه کل کل می کنه، 3 تا آدم خلاف میوفتن دنبالش و اینم فرار می کنه. سریع زنگ می زنه می گه آقا یه پرشیا دنبالمه و من در خطرم ... یارو می پرسه سفیده؟ دوستم جواب می ده آره. می گه اگه پلاکش ب 84 هست مکث نکن فرار کن!

- با عرض پوزش بدین وسیله به اطلاع دوستان می رساند: ظرفیت «پشت» تکمیل گردیده است، از این رو چنانچه تصمیم به زدن «خنجر» داشتید خواهشمند است از روبرو اقدام فرمایید، روابط عمومی دل صاب مرده من

- رفته بودم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین، جناب سروان داد زد: کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟ منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا گفتم: من جناب. گفت: پاشو اینا رو بشمار!

- بعضیام هستن
آی کیو در حد پت و مت، شانس در حد لوک خوش شانس!

- خواهر دوستم 3 سالشه رفته بو تو اتاقش داشت با عروسکاش بازی می کرد. یهو اومد بیرون زد زیر گریه، پرسیدیم چی شده؟ گفت عروسکام منو بازی نمیدن!

- هیچگاه برای شخصی که از دور برات دست تکون می ده دست تکون نده ... چون در اکثر مواقع با تو نیست با پشت سریته!

- از خر و پفای بابام فیلم گرفتم نشونش دادم باور کنه شبا خروپف می کنه، بهم می گه فتوشاپه!

- پلیسه به یارو می گه: گواهینامه داری؟ می گه: بذار داشبورد رو ببینم شانس بیاری که داشته باشم، کارت راه بیفته!

- نمی دونم چه حکمتیه، وقتی سرما می خورم هیچ وقت سوراخ های دماغم با هم کیپ نمی شن، صبح چپیه کیپ می شه راستیه بازه، شب راستیه کیپ می شه چپیه بازه!

- یکی از فانتزی هام اینه که یکی داره می ره زیر ماشین رو نجات بدم، بعد سرم رو بندازم پایین برم. وقتی داد زد: «اسمت چیه؟» یه لحظه سرم رو بچرخونم و دوباره برگردم و کم کم تو افق ناپدید شم.

- برای بچتون اسم نذارید ول کنید بذارید نیو فولدر بمونه!

- در عجبم از ملتی که دوبل برگر و سیب زمینی سرخ کرده رو با نوشابه رژیمی می خورن.

- یه سوال دارم، اینکه می گن سی و دو بار غذاتونو بجوین رو کی رعایت کرده؟ والا ما اومدیم رعایت کنیم 18-17 بار جویدیم داشت حالمون به هم می خورد. انگار با گوشت کوب له کردی غذا رو یه استکان آبم قاطیش کردی.

- هیشکی هم عاشقم نمی شه، حالا تنها می مونم به جهنم، می ترسم این همه کمالات و زیبایی هدر بره.

- شاید اگر انسانیت هم مارک دار بود، خیلی از آدم ها آن را به تن می کردند.

- یه فامیل داریم اسمش عسله، منتها آنقدر زشته و صداش شبیه پسراست که من تا همین چند وقت پیش فک می کردم اسمش اسده!


 
 
آه شتر گیراست!
نویسنده : محسن - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳
 

ابولفضل زروئی نصرآباد در کتاب «غلاغه به خونه ش نرسید» طنزنوشته‌هایی دارد به نام افسانه های امروزی که خواندن آنها خالی از لطف نیست و این داستان یک شتر با دیسیپلین است!

 

آه شتر گیراست!

یکى بود، یکى نبود؛ غیر از خدا هیچ کس نبود.
روزى، روزگارى در ولایت غربت، مردم براى شتر خیلى ارزش و احترام قائل بودند و مى گفتند هیچ کس حق ندارد به شتر، حرفى نازک تر از گل بگوید. آنها معتقد بودند که آه شتر، گیرا است و هر کسى را که شتر نفرین کند، پیسى و برص و قولنج و درد لاعلاج مى گیرد.

 

اما بشنو از مردم ولایت جابلقا که به هیچ چیزى اعتقاد درست و درمان نداشتند تا چه رسد به شتر.

 

در یک همچین عصر و زمانه اى، در ولایت غربت یک مردى بود به نام «مش کرم» و این مش کرم از مال دنیا فقط یک شتر داشت که از قضاى روزگار خیلى هم به او علاقه مند بود. مش کرم روزها مى رفت روى زمین مردم کار مى کرد و تنگ غروب که حقوقش را مى گرفت، مى رفت در بازار و از براى خودش یک قرص نان و یک کاسه ماست و از براى شترش هفت من موز و توت فرنگى و آناناس و دو بسته آدامس نعنایى مى خرید و مى آمد به خانه.

 

بعضى روزها هم که مى دید شترش دل و دماغ درست و حسابى ندارد، شتر را کول مى کرد و مى برد توى بازار و کوچه و خیابان مى گرداند تا کمى تغییر آب و هوا بدهد و حالش خوب بشود.

 

 

یک شب که مش کرم براى شترش اسفند دود کرده بود و داشت یک ریز قربان صدقه پر و پاچه و لب و لوچه شترش مى رفت، شتر سرش را پایین انداخت و آهى کشید و گفت: «مش کرم!» مش کرم گفت: «جان مش کرم.» شتر گفت: «جانت بى بلا. راستش دلم سیاه شد توى این خانه.»

 

مش کرم گفت: «الهى بمیرم. مى خواهى کولت کنم، برویم سر پل برایت هویج بستنى و شیر بلال و کاهو سکنجبین بخرم؟» شتر گفت: «آنجا که دیشب رفتیم؛ نه آنجا نه. مثلاً کاش مى شد یک تک پا مى رفتیم سفر دور جابلقا.»

 

مش کرم فورى یک حساب سرانگشتى کرد و شبانه از همسایه ها مبلغى قرض گرفت و بار سفر بست و کله سحر، شتر بر دوش راهى ولایت جابلقا شد. در بین راه مش کرم به شتر تفهیم کرد که مردم جابلقا عقل و ادب راست و درستى ندارند و ممکن است با

مشاهده شتر روى دوش مش کرم آنها را مسخره کنند و متلک بگویند. شتر هم گفت که جواب ابلهان خاموشى است و او سعى مى کند با خویشتندارى و حفظ دیسیپلین

سکوت اختیار کند و با مردم بى فرهنگ و ندید بدید جابلقا دهن به دهن نشود. توجیه به موقع شتر و بى دل و دماغى اهالى جابلقا و بى توجهى رهگذران موجب شد تا اقامت 10روزه مش کرم و شترش [و به تعبیر درست تر شتر و مش کرمش. توضیح از بنده نگارنده] به خیر و خوشى تمام شود.

 

یک شب بعد از آنکه مش کرم در التزام شترش به ولایت غربت بازگشتند، مش کرم که هم از کت و کول افتاده بود و هم نگران بازپرداخت قرض همسایگان بود، اصلاً حال

خوشى نداشت. در همین اوضاع و احوال شتر رو کرد به مش کرم و گفت: «اى مش کرم!» مش کرم با ناراحتى گفت: «جان اى مش کرم.» شتر گفت: «همانا که تو حق

دوستى و برادرى را به جا آوردى و در طول این چند سال به اندازه سر سوزنى در حق من کوتاهى نکردى. حالا وقت آن است که من آن همه خوبى را جبران کنم و کارى کنم که تو از عالم و آدم بى نیاز شوى.» مش کرم گفت: «اى رفیق شفیق و اى دوست گرامى،

 

آنچه من در حق تو کرده ام، در حکم انجام وظیفه بوده است و روسیاه و شرمنده ام که از فرط فقر و ندارى، دو سال است که حتى هزینه مانیکور و پدیکور تو را هم نداشته ام.

 

وانگهى تو چگونه مى خواهى مرا به مال و منال و مکنت برسانى؟» شتر گفت: «شما کاریت نباشد، فقط از فردا هر جا رفتى و با هر که نشستى، بگو که شتر من بدقدم و بدخبر شده است و در طول سفر به هر جا وارد شد، صاحب آنجا بدرود حیات گفت و…» از مش کرم انکار و از شتر اصرار تا سرآخر مش کرم پذیرفت که به حرف شتر عمل کند.
بارى از فرداى آن روز مش کرم راه افتاد توى ولایت غربت و با هر کس نشست از نحوست و بدقدمى شترش گفت و گفت که تازه فهمیده است که بدبختى و بیچارگى خود او هم در طول این همه سال به خاطر وجود همین شتر در خانه و زندگى اش بوده است.

 

بعد از دو روز، دیگر تقریباً همه اهل ولایت غربت خبردار شده بودند که شتر مش کرم بدقدم است. صبح روز سوم هم مش کرم به پیشنهاد و اصرار شتر، شتر را کول کرد و برد گذاشت وسط میدان ولایت و فریاد زد که: «اى اهل ولایت، هر کس مى داند که مى داند و هر کس نمى داند، بداند که این شتر بدقدم و اهل نفرین دیگر از امروز شتر من نیست. از آنجا که شتر در این ولایت خیلى حرمت و احترام دارد، من او را همین جا رها مى کنم، هر جا رفت و هر جا وارد شد، این شتر متعلق به صاحب آنجا است.»

 

بعد هم شتر را همان جا گذاشت و رفت.
نیم ساعتى که گذشت، شتر از جایش بلند شد و خرامان خرامان رفت در دکان زرگرباشى و همان جا زانو زد و خوابید. زرگرباشى با دست و پاى لرزان بیرون آمد و گفت: «آخر زبان بسته، اینجا چه جاى خوابیدن است؟» شتر گفت: «دوست دارم اینجا بخوابم.

 

مگر ایرادى دارد؟» بعد هم با اخم به زرگرباشى خیره شد. زرگرباشى با تته پته گفت: «ببینم، نکند دارى نفرینم مى کنى؟ هان؟» بعد هم به گریه افتاد و گفت: «تو را به جان هر که دوست دارى، هر چه بخواهى مى دهم، فقط نفرین نکن و از اینجا برو.»
شتر 10 کیسه اشرفى از زرگرباشى گرفت تا راضى شد، بلند شود و برود، در حجره ملک التجار بخوابد.
بعد از یک هفته شتر تقریباً دم در تمام خانه ها و دکان هاى ولایت غربت خوابیده بود و روز هفتم مش کرم پنجاه تا خمره پر از سکه هاى طلا و نقره داشت.

 

مش کرم با پول پنج شش تا از آن خمره ها براى خودش یک قصر درندشت ساخت و کلى کلفت و نوکر استخدام کرد تا کارهاى قصر را انجام بدهند و شترش را کول کنند ببرند گردش. با مابقى پول ها هم تا آخر عمر با خوبى و خوشى زندگى کرد.

 

ما از این افسانه نتیجه مى گیریم که شتر یک حیوان بدقدم و درآمدزا است. قصه ما به سر رسید، غلاغه به خونش نرسید...

 

 


 
 
← صفحه بعد